2 اردیبهشت ماه 94
بابایی رفته مشهد و من خونه مامان فرزانم
ساعت 6 صبح از خونه اومدیم بیرون که صبح نوبت سونوگرافیم بشه و عصرم برم دکتر
خلاصه حدود ساعت 11 بود که نوبتم شد. دل تو دلم نبود
هم دلم میخاست ببینمت هم هیجان اینکه قد و وزنت چقدره رو داشتم !!!!!!
پشت در اتاق یه آیت الکرسی خوندم و رفتم داخل
دکتر شروع کرد به دیدنت ماشاله بزرگ شدی و دیگه خیلی مشخص نیستی تو دستگاه!!!
ولی قربونت برم که قد و وزنت عالی بود. حالا تا روز زایمانم بیشترم میشی ایشاله
قد 49 سانت
وزن 3 کیلو
.gif)
حدود ظهر رفتم دکتر. دکتر سونو رو دید و معاینه و فشار و گرفت همه چی اکی بود
وزن 74
فشار 11
دکتر گفت برای کی بزار نوبت سزارین ؟ منم که اینقدر تقویم و نگاه کرده بودم حفظ بودم گفتم 17 ام پنجشنبه میشه یک هفته زودتر از نوبت طبیعی م!!!!!!
دکتر هم قبول کرد و گفت 15 ام برم بیمارستان که هم تشکیل پرونده بدم هم یه آمپولی برای ریه هات بزنم. 17 ام هم ناشتا برم بیمارستان.gif)



2 اردیبهشت ماه 94
