مامان جونمامان جون، تا این لحظه: 42 سال و 7 ماه و 23 روز سن داره
عشق مامان و بابا عشق مامان و بابا ، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 9 روز سن داره

آروین عشق زیبای ما

18 اردیبهشت ماه 94

سلام عزیزممم. صبحت بخیر صبح که شد پرستار شما رو آورد پیشم......  بغلت کردم ... .. عزیزممممم .... .. کوچولو........ .. دیروز اینقدر درد داشتم که نتونستم بغلت کنم. چون تاحالا هیچ نوزادی هم بغل نکرده بودم.. واقعا ترسیدم با درد بهت آسیب بزنم تو بغلم بودی که بابا جونیییی و مامانیت اومدن. مامان فرزانه هم که دیشب پیشم مونده بود. پدر بزرگ و خاله جون غزاله و خاله جون آزاده اینا و خاله جون فریبا و شهلا و خاله جون فریده و مهشید هم اومدن و خلاصه جمعمون جمع بود  ( عکساش موجوده ) عصر دکتر نعیمی اومد و منو معاینه کرد و اجازه ترخیص داد بهم. خدارو شکر زردی هم نداشتی من با تو و مامان فرزانه و بابا احسان با ماشین خودمون اومد...
25 آبان 1394

شیرین ترین اتفاق زندگیمون

امروز 17 اردیبهشت 94 ساعت 5 صبح بیدار شدیم. ساکت که آماده . دوربین آماده  مامان و بابا هم آماده  ساعت 6 از خونه راه افتادیم .توی پارکینگ تو ماشین فیلم گرفتیم. فیلمشو که ببینی دقیقا میتونی حسمونو درک کنی عزیزم. .... مامانیتم باهانمون هست. سر راه رفتیم خونه مامان فرزانه هم سوار کنیم، پدربزرگ هم اومد پایین با من و بابا روبوسی کرد و آرزوی سلامتی برای تو و زایمان راحت برای من کرد و راه افتادیم به سمت بیمارستان. تو راه دوباره کلی من و بابایی رقصیدیم با موزیک بلند!!! که بازم فیلمشو میبینی رسیدیم بیمارستان و من تو اتاق انتظار منتظر بودم که کارا انجام بشه و برم توی اتاق عمل.بابایی هم مثل همیشه کنارم مشغول روحیه ...
25 آبان 1394
1