18 اردیبهشت ماه 94
سلام عزیزممم. صبحت بخیر
صبح که شد پرستار شما رو آورد پیشم...... بغلت کردم ...
.. عزیزممممم ....
.. کوچولو........
..
دیروز اینقدر درد داشتم که نتونستم بغلت کنم. چون تاحالا هیچ نوزادی هم بغل نکرده بودم.. واقعا ترسیدم با درد بهت آسیب بزنم




تو بغلم بودی که بابا جونیییی و مامانیت اومدن. مامان فرزانه هم که دیشب پیشم مونده بود. پدر بزرگ و خاله جون غزاله و خاله جون آزاده اینا و خاله جون فریبا و شهلا و خاله جون فریده و مهشید هم اومدن و خلاصه جمعمون جمع بود 
( عکساش موجوده
)
عصر دکتر نعیمی اومد و منو معاینه کرد و اجازه ترخیص داد بهم.
خدارو شکر زردی هم نداشتی
من با تو و مامان فرزانه و بابا احسان با ماشین خودمون اومدیم خونه و پدربزرگ هم مامانی رو آورد.
قدمت مبارک فرشته کوچولو
به خونه خوش آمدی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



18 اردیبهشت ماه 94 
