2 اردیبهشت ماه 94
بابایی رفته مشهد و من خونه مامان فرزانم ساعت 6 صبح از خونه اومدیم بیرون که صبح نوبت سونوگرافیم بشه و عصرم برم دکتر خلاصه حدود ساعت 11 بود که نوبتم شد. دل تو دلم نبود هم دلم میخاست ببینمت هم هیجان اینکه قد و وزنت چقدره رو داشتم !!!!!! پشت در اتاق یه آیت الکرسی خوندم و رفتم داخل دکتر شروع کرد به دیدنت ماشاله بزرگ شدی و دیگه خیلی مشخص نیستی تو دستگاه!!! ولی قربونت برم که قد و وزنت عالی بود. حالا تا روز زایمانم بیشترم میشی ایشاله قد 49 سانت وزن 3 کیلو &...



