ماه پنجم و مصیبتی بس عظیم برای زندگیمون
تولدت مبارک عزیزترینم
عزیزترینم این ماه اصلا تو شرایطی نبودم که بخام برات تولد بگیرم
توی این ماه یه سفر رفتیم کیش
از بابایی دعوت شده بود که برای جلسه دفاع به عنوان داور بره
از اونجایی که بابایی عاشق ما بود برای ماهم بلیط گرفت و سه تایی 4 امین سفرمونو رفتیم. درته بابایی خیلی سرحال نبود اما بازم خوش گذشت
وقتی برگشتیم بابایی حالش خوب نبود دیگه.
و روز به روز بدتر. اما کماکان با شما بازی میکرد و صحبت میکرد.
تا اینکه 10 مهرماه بدترین اتفاق زندگی برای من و تو افتاد 


من دیگه بهترین دوست و عشق زندگیم و ندارم. تو هم بهترین بابای دنیا رو 


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



ماه پنجم و مصیبتی بس عظیم برای زندگیمون
